تبلیغات

Code Center

آواتار و BEN10
 
سلام اینم از ظهیر

مهم ترین شخصیت فصل سه به نظرم

بزودی بقیه خلاف کار ها رو میزارم

بعدش میرم سراغ کمترا مثل : آپال و سوین و یین و ملکه خاک و ...

بزودی میاما

منتظر باشین

اهان ادامه فراموش نشه

نظرم فراموش نشه





عکس :




حبس :
در سال 158 (AG) ( سال آواتاری ) ، ظهیر همراه با قازان ، مینگ هوآ و پلی

برای ربودن آواتار کورای کوچک تلاش کردن اما توسط

تانراک ، رئیس ساکا ، لرد زوکو و تنزین شکست خوردن

این 4 مجرم در زندان هایی جداگانه که دقیقا برای جلوگیری از توانایی

آنها طراحی شده بود ، زندانی شدند

هنگام زندانی کردن ظهیر و گروهش از آن ها سوال های بسیاری

برای گرفتن اطلاعات از انگیزه آن ها برای ربودن آواتار شد

اما هیچ وقت پاسخی دریافت نشد!!!




یکم حدس و گمان توسط خودم :

خب به نظرتون این پارت چی جوری بود ؟

راستی نظر شما برای انگیزه ظهیر چیه ؟

آیا ظهیرم مثه اونالاک فکر میکنه؟

در ارتباطن؟

تو نظـرات بهم بگین

میریم سراغ پارت بعد


فرار از زندان :

بعد از همگرایی یکنواخت و اتفاقاتش ، ظهیر کشف کرد که یک باد افزار شده

2 هفته بعد از تمام شدن همگرایی یکنواخت ، او برتری نسبت به چیز جدیدی

که کشف کرده بود داشت و منتظر شد که رئیس گارد نیلوفر سفید آن شیفت بیاد

 و کاسه برنج رو بهش بده

وقتی که پوشش فلزی در سلولش باز شد ، رئیس شیفت دستور داد

که صورتش رو به سمت دیوار و دستاش رو بر روی سرش بزاره

وقتی که غذا رو تو سلولش گزاشتن و پیشخوان زندان ( در فلزیه ) باز شد

ظهیر شروع به خواندن بیت های سعر ( لاقیما ) کرد

 بعد از توضیح دادن معنی شعر ، ظهیر از باد افزاریش استفاده کرد

تا رئیس گارد رو به سمت پیشخوان سلول بکشه

و به سرعت به سمت جلو دوید و اونو کنترل کرد تا با این کار خودش

از حمله دیگر افراد جلوگیری کنه

اون کلید ها رو که به کمر سر شیفت وصل بود رو برداشت

و در سلولش رو باز کرد و از باد افزاریش استفاده کرد تا اونا رو شکست بده

و بقیه محافظ ها رو قبل از فرار کردنشون زندانی کنه

او به اونا اخطار داد که جیرشون همین کاسه برنجی هس که براش آوردن

 و تا تغییر شیفت بعدی 3 هفته دیگه مونده !!!!

و اعلام کرد که عصر جدیدی داره شروع میشه بدون اعضای نیلوفر سفید
 
و یا بدون آواتار

سپس از مهارت باد افزاریش استفاده کرد و به سرعت رهی برای پایین آمدن از کوه

 پیدا کرد و رفت برای جستجوی دوستای زندانیش

!!!!


خسته شدید؟
خودتون کاملش رو خواستین تازه بعضیاش رو زدم
خب بسه پارت سه رو ببینین



آزاد کردن دوستاش :

ظهیر خودش رو به صورت یک عضو نیلوفر سفید در میاره

و یک قایق برای رسیدن به زندان ( قازان) میگیره

اونجا با اعضای نیلوفر سفید درگیر میشه و یک مقدار سنگ

 برای فرار کردن دوستش فراهم میکنه و بهش میده

بعد از اینکه قازان آزاد میشه ، ظهیر و قازان با هم بقیه محافظ ها

 رو شکست میدن و بعد با هم احوال پرسی میکنن

بعدش قازان می پرسه : چی جوری باد افزار شدی ؟

ظهیر توضیح میده : که اول باور داشته که این یک هدیس ولی بعدش که

میفهمه همگرایی یکنواخت رخ داده همه چی رو میفهمه

بعد از حرف زدن میرن به آتشفشانی که زندان مینگ هوآ اونجاس

برای آزاد کردنش

 مینگ هوآ در یک قفس مخصوص آب افزار ها زندانی شده

ظهیر ی بشکه آب رو می بره و قازان آن قدر به هوا پرتابش میکنه که

آب به مینگ هوآ برسه و بتونه فرار کنه

بعد از فرار کردن مینگ هوآ بقیه محافظ ها رو شکست میده

ظهیر میگه باید بریم قبیله آب شمالی برای نجات دادن پلی ، ( دوست دخترش )

------------------------------------------

وقتی که نزدیک زندان پلی میشن ، ظهیر یک طوفان برف درست میکنه

که نشون نده اونها دارن میان ، ظهیر با تانراک می جنگه

و جلوی حرکت تانراک جاخالی میده و قبل از اینکه

 بقیه بهش حمله کنن با یک ضربه باد افزاری قوی تانراک
 
رو به زمین میزنه

در طول جنگ مینگ هوآ فرصت پیدا میکنه بره پلی رو آزاد کنه

بعد آزاد شدن پلی و تموم جنگ

پلی و ظهیر همدیگر رو بغل می کنن و بعد می بوسن



خو برین پارت اخر و توضیحات اخر رو بخونین

البته پارت آخر رو خیلی خلاصه کردم

زود



گرفتن ردی از اواتار :

ظهیر با نام جعلی یورو
(Yuru ) میره به جزیره باد افزار ها  و خودشو دانش آموز

جا میزنه تا اطلاعاتی گیرش بیاد و تازه اون درها بود؟

تنها کسی که انجامش میده ظهیره

و تقریبا ضایع میشه که فراتر از دانش اموزه

ولی بازم کسی نمیفهمه تا جایی که

میره نمیدونم دقیقا جایی که وسایل تنزین یا آنگ بود

و گردنبدی که توش شعر لاقیما نوشته شده و ماله آنگه رو میبینه

بعد ایکی که از خواب بیدار شده بود میاد میگه اینجا چی کار میکنی

ظهیر میگه هیچی خوابم نمی برد اومدم قدم بزنم !!!

که یهو کایا میاد و به ایکی میگه تو برو بخواب

اینجاس که کایا شک میکنه میگه اون چرا تو دستت هس؟

میگه هیچی این فرهنگ منه و باید بدونم و از اینجور حرفا

کایا بازم سوال پرسیدنش رو ادامه میده

و ظهیر میگه این شعر رو تو قلعه باد افزار ها یکی زندانی بوده و خونده

کایا یکم فکر میکنه بعد میفهمه این ظهیره

و بعد میجنگه و تقریبا شکست میدتش اما شانس نمیاره

و ظهیر از چنگش فرار میکنه و بعدش شکستش میده

نیلوفر سفید تازه میفهمه ولی اونا رو هم شکست میده


خب پارت آخر چی جوری بود ؟

برین توضیحات آخر رو هم بخونین و تموم شه دیگه



 
اسم جعلی : یورو

 
اطلاعات فیزیکی :

 
جنسیت : مرد

رنگ مو : خاکستری

 
اطلاعات شخصی :


علاقه مندی ها :

پلی ، مینگ هوآ ، قازان

دشمنان :

کورا ، نیلوفر سفید ، کایا ، ساکا ، زوکو ، تنزین ،

 لین بی فانگ

سلاح جنگ : باد

استایل جنگ : باد افزاری


اطلاعات تاریخی و سیاسی :

 
حرفه : مجرم

 
اولین حضور : نفس تازه هوا

 
تمام حضور ها :

تولد تازه


 
در معرض خطر


انجمن آهن

 
صدا پیشه : هنری رولینس




چه طور بود کلا ؟

راستی گفتم بعضی چیزا رو تو نظرات بگین حتما بگینا

منتظرم

راستی زیاد بود چون بعضی جاهاش رو نزدم چون مهم بود

بقیه خیلی کمترن

فعــلان

برم میام باز

نظر نشه فراموش

برچسب ها : زندگی نامه اواتاری , ظهیر , فصل سوم اواتار کورا , ساکا , زوکو , پلی و مینگ هوآ , تنزین ,

نظرات () نویسنده: amir reza چهارشنبه 25 تیر 1393 - 01:56 ب.ظ

آخرین مطالب

» soon ( چهارشنبه 14 مرداد 1394 )
» یادی از گذشته! ( یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 )
» آواتار کورا قسمت نهم! ( شنبه 11 مرداد 1393 )
» چند عکس دیگه ز کمیک کان ( یکشنبه 5 مرداد 1393 )
» عکس متحرک بیرون اومده از قسمت 9 ( یکشنبه 5 مرداد 1393 )
» تشکر ویژه از دوستان ( یکشنبه 5 مرداد 1393 )
» عکس های قسمت 9 + توضیح ( شنبه 4 مرداد 1393 )
» تحلیل قسمت 8 با عکس ( شنبه 4 مرداد 1393 )
» تحلیل به صورت عکس ( شنبه 4 مرداد 1393 )
» پست های امروز ( شنبه 4 مرداد 1393 )
 

نظرسنجی

وبمون چطوره؟؟؟



ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما